تقویم تک برگ92 محمود جان
تقویم تک برگ محمود جان در سال 92 که به همه ی فامیل تقدیم کردیم ...
نویسنده :
♥♂مامان و گاهیم بابا♥♂
20:57
نوروز نامه
سلام گل به تو ای گل نشونم سلام از منه یار مهربونم تو رو دوست دارم اندازه جونم خوش اومدی خوش اومدی به خونم بهشت من و پردیس و بهار من همین جاست تو بارون بلا پیشه تو ارامش دنیاست سلام گل به تو ای گل نشونم سلام از منه یار مهربونم چه عشقی از تو میگیره دل من چه موجی میرسه به ساحل من نگاه کن از سر بهونه تو چه بادی میزنم به خونه تو با تو به رویا رسید خواب پریشون من من چی بخوام بیش از این برای موندن دلخوش تو آمدم این همه راه سفر هدیه به تو بوی این شعر معطر سلام من به تو ای گل نشونم،تو رو دوست دارم اندازه ی جونم سلام گل بهارم این شعر رو با تبریک عید سال تقدیم میکن...
نویسنده :
♥♂مامان و گاهیم بابا♥♂
19:21
تقویم چهار فصل92 محمودگلی
اینم بهار از تقویم چهار فصل پسرم که چون برای نمایش همه فصلهاش لب تابم یکمی مشکل داره مجبورم هر فصل رو تو یه پست بذارم ...
نویسنده :
♥♂مامان و گاهیم بابا♥♂
2:37
بیشابیش 4شنبه سوری وسال نو مبارک
همسر عزیزم وفرزند نازنیم... امیدوارم عید با بوسه هایش، بهار با گلهایش و سال نو با امیدهایش بر شما عزیزترین مبارک باشد. خداوندا ، نمیدانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما برای عزیزان و دوستان من عطا فرما : هزار و سیصد امید هزار و سیصد و نود و دو بهروزی هزار و سیصد و نود دو لبخند زیبا سال نو بر همگی مبارک باد قدري هم عاشقانه بنويسم ... که تنها تصور اين که قرار است تا براي تو بنويسم خودش شوري ست تا شوقي برانگيزد . که تنها در آن وقت من به زندگي نشسته ام . ... پس عاشقانه مي نويسم .. پسرم سال٩١ هم ...
نویسنده :
♥♂مامان و گاهیم بابا♥♂
1:53
قطعه عکسهایی از آلبوم 18 ماهگی
سلام گلم دلم میخواست تو این پست آلبومی از عکسای ١٨ ماهگیت بذارم که از بدشانسی سیستم ولب تاب هر دو مشکلدارن وفعلا همین دوتایی رو که قبل آماده کردمو میذارم بد که درست شد کاملش میکنم این عکس ماله زمانیه که شیراز بودیم،گل پسرم داره به خرگوش خاله فرشته کاهو میده چقد برات شیرین بود عزیزم ...
نویسنده :
♥♂مامان و گاهیم بابا♥♂
1:31
واکسن18 ماهگی
سلام من به توست ای گل زیبا پسرم ١٩ اسفند نوبت واکسن ١٨ ماهگیت بود که چون ما درگیر خونه تکونی بودیم موکول شد به روز٢٢ ام من وبابایی بردیمت که.... دور سرت٦/٤٧ قدت٩٠ وزنت٤٠٠/١٣ خانمه گفت خدارو شکر همه چی خوبه اما باید وعده ی غذایت به ٥ برسه؛وزنتم که بنظر خودم بیشتر به خاطر قدته ماشالا وگرنه شما که غذا کم میخوری بعد از چکاب رفتیم تو اطاق واکسناسیون که من چون طاقت دیدن سوزن رو بت نداشتم رفتم بیرون که چند دیقه بعد صدای جیغت رفت هوا مامان قربونت بره اگه برا سلامتی خودت نبود که من نمیذارم خار به پات بره الاهی فدات بشم که واکسنت تا دوروز همراه با تب بود شب اول که من هرچی استامینوفن میدادم بازم تب داش...
نویسنده :
♥♂مامان و گاهیم بابا♥♂
1:09
♥♥♥بسرم 19 اسفندآغاز 19 ماهگیت مبارک♥♥♥
دلبندم هورااا گل پسرم روز به روز بزرگتر میشه سلام محمود عزیزم ۱۹ ماهگیت مبارک باشه پسرم.باید لحظه لحظه خدا روشکر کنم که منت به سرم گذاشته و پسرم به این سن رسیده.سالم وسرحال..شاد و خوشحال.هر روز روزها رو میشمرم و بزرگ شدن گل خودم رو جلوی چشمهام میبینم.....لحظه شماری میکنم برای حرف زدنش ...برای دویدنش ...برای قد کشیدنش .....برای از دیوار راست بالا رفتنش .....برای شیطونی هاش من عاشق خرابکاری ها وبازیگوشیتم وقتی میگی "آپ" و من بهت تو لیوان آب م...
نویسنده :
♥♂مامان و گاهیم بابا♥♂
18:09
.....چه عجب من ىعداز چند وقت اومدم.....
بالاخره من بعد از ده روز اومدم و آپ شدم....خسته نباشم سسسسسسسسسسسسسلام جونم خوبی مامانی؟؟ خداروشکر مامانی چند وقته که نتونسته به کلبه ی گل پسرش سر بزنه چون خونه نبودیم بعدم که گرفتار خونه تکونی شدیم اما در عوضش حالا اومدم که خاطرات این مدت رو برات ثبت کنم عسسسیسسم خب ما که از ٩ اسفند رفتیم شهرستان خونه ی مامان جون فرح که مامان بزرگ بابایی ومامانیم همون روز اومد پیشمون.این چند روز که اونجا بودیم شما کلا آزاد بودی وبرا خودت پا برهنه وبدون لباس گرم تو حیاط میچرخیدی منم که حرص میخوردمو لباس به دست میومدم دنبالت قربونت برم که تا منو می دیدی پا به فرار میذاشتی منم ب جای اینکه بدوم غش میکردم از خنده آخه دویدنت مثه پنگو...
نویسنده :
♥♂مامان و گاهیم بابا♥♂
22:40




