محمود محمود ، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره

❀گلی از بهشت❀

خونه تکونی و هزار درد سر

سلام سلام سلام به به بوی عید میاد یا بوی وایتکس وجوهر نمک ؟؟؟عجبا دمه عیدی زلزله اومده خونمون چکار؟؟ آره چشمتون خونه ی بمب خورده نبینه ما چند روزه بشور وبسابو شروع کردیم اول اتاق گل پسر رو ریختیم بهم من وبابایی گرفتار گرد گیری شدیم عروسکها وکف رو تمیز کردیم یکمم تغییر دکوراسیون دادیم امانه زیاد چون اتاقتم خیلی بزرگ نیست ونمیشه زیاد مانور داد مامان جونم مشغول آشپزی شد.تقریبا تا عصر تموم شد فقط منتظر فرشش شدیم که اونم تا شب از قالیشوی رسید وپهن کردیم اتاقت مثه خودت تمیز بود و خیلی زود تموم شد. همون شب اتاق خودمونم ریختیم بیرون وفردا صبحش من تمیزش کردم گردگیری و....وقتیم بابا اومد فرشش کردیم وسایل رو چیدیم...
17 اسفند 1391

✿✿ آلبوم17 ماهگی ✿✿

تقدیم به آوای شادی بخشم         زود بزرگ نشو تا من نهایت لذتو ببرم     ممنونم که هستی وکنارم خواهی بود     با هر نفست عشقت رو حس میکنم   دوستت دارم پاره ی تنم     بخند که لبخندت بزرگترین آرزوی منه   ...
9 اسفند 1391

بهترین هدیه برا مرواریدای سفیدت

اولین مسواک آقا محمود گلی     شب که میشه وقت خواب دندون و مسواک بکن با حوله تمیزت دست و روت پاک بکن صبح که می شه با شادی بلند شو از رختخواب یک کمی لی لی بکن برو سر شیر آب دست و رویت را بشوی دوباره مسواک بزن دندونا را سفید کن مانند دندون من من همیشه صبح و شب دندونامو می شویم همیشه پاک و زیباست دندون و دست و رویم ...
8 اسفند 1391

تجربه ی بدون ماشین

سلام قشنگترینم سلام جیگرم امیدوارم زمانی که این خاطره رو میخونی خوب وسلامت باشی نه مثه این روزا که این سرماخوردگی دست بردارت نمیشه قربونت برم مادری دیروز یعنی یکشنبه وقتی که  گلوت وآبریزشت بعداز٣ هفته بند نمی اومد منو بیشتر نگران کرد و مجبورشدم صبح به بابا زنگ بزنم که وقت دکتر برات بگیره بابا هم سرظهری خبر داد که منشی دکتر برا امشب وقت نداده به هیچ وجه؛خلاصه اینطوری شد که بابا بعد از کارش مستقیم رفت سراغ چندتا دکتر خوب که بتونه واست نوبت بگیره اما نوبت نمیدان تا اینکه یکی که بعد از کلی اشنایی دادن تونست برات وقت بگیره اونروز بابا ماشینو داده بود ایران خودرو برا چاکو. وماشین نداشت که بیاد دنبالمون.من وشما حاضرشدیم و ساعت...
8 اسفند 1391

کی اومدخونمون؟؟

سلاااااااااااااااام به فینگلیه خودم ببخش مادری این چندروز گرفتارخونه تکونیم و دیربه دیر آپ میشم عرضم به حضور نازنیت که از پنج شنبه تا دیشب مامان جون وبابا جون خونمون بودن وااااای خیلی خوشحال بودی که باباجونیت اومده بودو ازبغلش جدا نمیشدی آره دیگه تا باباجونتو میبینی ما رو یادت میره و همش با هم بازی میکنیدمنم که با ذوقت ذوق میکردم راستی تازگی یاد گرفتی که موتورتو برونی و پاتو میذاری رو پدال و میری اما از اونجایی که هنوز تعادل فرمونشو نداری گاهی  مستقییییم.... * * * * میری تو دیوار....آآآآخ  اونوقته که صدای جیغت به اسمون میره من وبابا هم که بیخبر،فک میکنیم چیزی شده میپر...
5 اسفند 1391

هنوزمريضي

قربونت بشم مادر كه هنوز خوب نشدي 3شبه كه تب داري وشباهمش بيداري ابريزش وگلودردم ولت نكرده داروهم اثرنداره اگه تافردابهترنشدي بازميبرمت متخصص خداكنه صبح بهترباشي جونم
1 اسفند 1391

تصمیم بزرگ

سلام جیگری چند وقته که مامانی یک تصصصصمییییییییم بزرگ گرفته: میدونی چیه؟ اینکه درسشو ادامه بدددددده بعد از کلی کلنجار با خودم وبه کمک بابایی این تصمیم رو گرفتم   تا الانم که دو دل بودم بخاطر وجود نازنینه تو بوده که نخواستم ذره ای حواسم ازت پرت بشه چون تا یکسال پیش خیلی کوشولو بودی ونیاز به مراقبت بیشتری داشتی اما حالا برا خودت مردی شدی و مستقل البته شیطنت بیشتر شده ماشا الله؛ من که هر وقت کنارت دفتر یا کتابی باز میکنم فوری از دستم میکشی که منم میخوام بخونم قربون پسر دانشمندم برم منم زود تسلیم خواستت میشم  خدا به دادم برسه فردا چه جور شروع به خوندن ک...
29 بهمن 1391

ب مثل بازی

"عمو زنجیر باف " ، شیوه ی فوق العاده ای برای توسعه دادن به درک فضایی کودکتان است دست های کودکتان را بگیرید و دایره وار راه روید ، شعر عموزنجیرباف را برایش بخوانید و از او بخواهید "بله" هایش را بلند و شاداب جواب دهد . بعد از چندین بار بازی حالا از او بخواهید شعر را از حفظ بخواند و شما جواب "بله" هایش را بگوئید."نجوا کردن" کمک می کند که کودک تنظیم صدای خود را که جنبه ی مهمی از هوشیاری در ارتباط با صدای شماست ، یاد بگیرد . این کار در عین حال ، تمرکز زیادی را می طلبد . کودکان دو ساله عاشق نجواکردن هستند و از انجام این کار احساس غرور می کنند . به پچ پچ کردن در گوش یکدیگر آن قدر ادامه دهید ، تا کودک یاد بگیرد که چگونه صدایش را خیلی ملایم ...
29 بهمن 1391