محمود محمود ، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره

❀گلی از بهشت❀

یک جمعه ی خوب

سلام به روی ماه گل پسرم پریروز جمعه 20 اردیبهشت92 یه روز خوب بود برات عزیزم از صبح که بیدار شدی 3نفری صبحانه خوردیمو بعدش نشستی پای تی وی وبرنامه ی عمو قناد ونگاه کردی و کلی هم با بابا بازی کردی.چندروز پیش میخواسم ببرمت حمام اما از اونجایی که شما از حمام خوشت نمیاد (مخصوصاوقتی میخوام سرتو بشورم)فکری به ذهنم رسید که استخرتو در بیارم و آبش کنیم وبازی کنی تا شاید از حمام خوشت بیاد خلاصه به کمک بابایی بادش کردیم اولش تعجب کردی ویه کوچولو ترسیدی اما بعدش نی نی خواباآلوتو برداشتی و رفتی نشستی داخلش.رفتیم تو حیاط و آبش کردیم خیلی ذوق کردی وکلی آب بازی کردی وای که جقدبت خوش میگذشت قربونت برم من،منم از این فرصت استفاده کردم و یکم لیف وشامپو...
22 ارديبهشت 1392

مبارک بادا 20 ماهگیت پسرم

      گل قشنگ مامان ٢٠ امین ماهگردت مبارک دیروز ٥شنبه ١٩/٢/٩٢ بیست ماهگیت تموم شد ووارد ٢١ ماهگی شدی چه زیباست هر لحظه رو باتوسپری کردن وچه زیباست باعطر نفسهایت زندگی کردن من عاشقانه میستایمت تو لایق بهترینهایی چرا که میوه ی بهترین عشق و هدیه ی  بهترین آفریدگاری محمودجونم الان در خواب نازبسر میبری چقددوست دارم تمام شب رو بیداربمونم وفقط به چهره ی پاک ومعصومانه ات زل بزنم   شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی! اما،نه من هم دل به دلت بیدارم! فقط کافیست خوب گوش بسپاری!     امشب شب٣ نفریه ...
20 ارديبهشت 1392

بای بای(؟؟؟؟) سفید

سلام عزیزدلم خوبی؟خوشی؟حال واحوال چطوره؟ایشالا که خوبی گلم امشب اومدم تا یه قصه ی قشنگ و برات بنویسم یکی بود یکی نبود،زیر گنبده کبود غیراز خدا هیچکس نبود.توی یک روز گرمه تابستونی یه نی نی خوشکل مشجلی دنیا اومد  که این نی نی پسمل بود .مامان وباباش این نی نی رو خیلی دوس داشتن واز اومدنش خوشحال بودن وهرروز باش بازی میکردن تا اینکه یه شبی این پسمله ناز خیلی خیلی گریه میکرد واصلاهم ساکت نمیشد مامان وبابام که طاقت گریشو نداشتن فکر کردن که یه هدیه ی کوشولو بهش بدن تاشاید آروم بشه نی نی هم از اون هدیه خیلی خوشش اومد وخوشبختانه ساکت شد وکنارش لالا کرد نی نی کم کم به این هدیه عادت کرد طوری که بدون اون خوا...
19 ارديبهشت 1392

ماجرای کشل شدن محمود

سلام عزیزدلم خوبی ببخش که یکم دیر این خاطره رو برات مینویسم مادری بالاخره ما بعد1سال  تصمیم گرفتیم که موهای نازتوکوتاه کنیم در واقعه کچلت کنیم خودمم خیلی راضی نبودم امانمیدونم چطور راضی شدم شاید واسه ایینکه شنیده بودم اگه کچل کنی موهات پر تر میشه البته ماشالا خودش پر بود یاشایدم بخاطر گرما خواسم سرت یکم هوا بخوره قبلش بردم تو روشویی وبا آب موهای نازت و فشن کردم آخی قربون خندت برم که نمیدونسی چند ثانیه ی دیگه این موهای خوشکلتو ندالی  تا ماشین اصلاحی رو تو دست بابایت دیدی شروع کردی ب کردن هرچیم من با عروسکها و اسباب بازی هات مشغولت میکردم بی فایده بود ماشالا اینقده باهوش بودی که نگو ماشین وبرد...
17 ارديبهشت 1392

هدیه روز مادری محمود کوشولو به مادر جونش

  پسرگلم امسال روز مادر١١ اردیبهشت بود که شما این هدیه رو به همراه یک شاخه گل به مادرجون ف تقدیم کردی قالب دستهای مادر جونت کنار قالب دستهای خودت اینم متن شعری که از طرف شما نوشتم اینم کیک که همسری زحمتشونو کشیدن ویه جشن کوچیک تدارک دیدن وهدیه ی منم خشکه حساب کردن دستت طلا همسر عزیزم دوستتون دارم ...
16 ارديبهشت 1392

مــــــــ♥ــــــــادر

  دیری نیست که کودکی در آغوش دارم و در کلاس مادرانه هایت الفبای شاگردی پس میدهم و چه سخت است حل معادله هایی که با آن همه درایت اموختی و من هاج و واج عاجز از درک دیروزم!و هنوز هم کودکم را در پناه عاشقانه های بی منتت درس میدهم که بی تو من هیچ هیچم مادر! دیروزم با همه کودکیهایم گذشت بی آنکه بدانم خزان و سرمای روزگار با وجود لطیفت چه کرد ... بی انکه درک کنم چروکهای چهره مهربانت حاصل جمع روزهای زندگی من است که در نگاه عاشقانه ات نقش بسته اند بی آنکه حس کنم دردهای امروزت را از ان جهت به جان خریده ای که پرستار دیروزم بوده ای!!! مهربانترین معلم زندگیم! بی توقع ترین پرستار روزهای بیماریم! بي بديل ترين معمار هست...
11 ارديبهشت 1392

یک روز آزادی

سلام به روی ماهت،به چشمون سیاهت،خوبی خوشی رو به رشدی ؟؟خب الهی شکر این روزا که خیلی بازیگوش و خوشحالی خداروشکر.هفته ی قبل رفتیم خونه ی عمه رامش از صبح اونجا بودیم تا عصرشماهم که با بچه های عمه کلی بازی کردید وخوش گذروندی ابوالفضلم که عاشقته همه ی بازیهاشو در اختیارت گذاشت شماهم اونو خیلی دوس داری وبرای ابراز علاقت میرفتی صورتشو میگرفتی یا موهاشو میکشیدی بیچاره اون که چیزیم بت نمیگفت(اینم یه جور ابرازه دیگه ).اون روزی که اونجا بودیم ظهر اصلا نخوابیدی منم که هرجا میرم باید حتما عکسی ازت بگیرم ببین از اون نگاه های مخالف بودااا اینم بچه های عمه:ابوالفضل،آیناز،ساناز همشم که شونه بدستی نکنه آرایشگر بشی ...
10 ارديبهشت 1392