مــــــــ♥ــــــــادر
دیری نیست که کودکی در آغوش دارم و در کلاس مادرانه هایت الفبای شاگردی پس میدهم و چه سخت است حل معادله هایی که با آن همه درایت اموختی و من هاج و واج عاجز از درک دیروزم!و هنوز هم کودکم را در پناه عاشقانه های بی منتت درس میدهم که بی تو من هیچ هیچم مادر! دیروزم با همه کودکیهایم گذشت بی آنکه بدانم خزان و سرمای روزگار با وجود لطیفت چه کرد ... بی انکه درک کنم چروکهای چهره مهربانت حاصل جمع روزهای زندگی من است که در نگاه عاشقانه ات نقش بسته اند بی آنکه حس کنم دردهای امروزت را از ان جهت به جان خریده ای که پرستار دیروزم بوده ای!!! مهربانترین معلم زندگیم! بی توقع ترین پرستار روزهای بیماریم! بي بديل ترين معمار هست...
نویسنده :
♥♂مامان و گاهیم بابا♥♂
12:52







