محمود محمود ، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره

❀گلی از بهشت❀

مــــــــ♥ــــــــادر

  دیری نیست که کودکی در آغوش دارم و در کلاس مادرانه هایت الفبای شاگردی پس میدهم و چه سخت است حل معادله هایی که با آن همه درایت اموختی و من هاج و واج عاجز از درک دیروزم!و هنوز هم کودکم را در پناه عاشقانه های بی منتت درس میدهم که بی تو من هیچ هیچم مادر! دیروزم با همه کودکیهایم گذشت بی آنکه بدانم خزان و سرمای روزگار با وجود لطیفت چه کرد ... بی انکه درک کنم چروکهای چهره مهربانت حاصل جمع روزهای زندگی من است که در نگاه عاشقانه ات نقش بسته اند بی آنکه حس کنم دردهای امروزت را از ان جهت به جان خریده ای که پرستار دیروزم بوده ای!!! مهربانترین معلم زندگیم! بی توقع ترین پرستار روزهای بیماریم! بي بديل ترين معمار هست...
11 ارديبهشت 1392

یک روز آزادی

سلام به روی ماهت،به چشمون سیاهت،خوبی خوشی رو به رشدی ؟؟خب الهی شکر این روزا که خیلی بازیگوش و خوشحالی خداروشکر.هفته ی قبل رفتیم خونه ی عمه رامش از صبح اونجا بودیم تا عصرشماهم که با بچه های عمه کلی بازی کردید وخوش گذروندی ابوالفضلم که عاشقته همه ی بازیهاشو در اختیارت گذاشت شماهم اونو خیلی دوس داری وبرای ابراز علاقت میرفتی صورتشو میگرفتی یا موهاشو میکشیدی بیچاره اون که چیزیم بت نمیگفت(اینم یه جور ابرازه دیگه ).اون روزی که اونجا بودیم ظهر اصلا نخوابیدی منم که هرجا میرم باید حتما عکسی ازت بگیرم ببین از اون نگاه های مخالف بودااا اینم بچه های عمه:ابوالفضل،آیناز،ساناز همشم که شونه بدستی نکنه آرایشگر بشی ...
10 ارديبهشت 1392

چطوری میگذره؟؟؟؟

دلبندم میخوام تو این پست از احوالات این ماه(٢٠ ماهگی) برات بنویسم پسرگلم هرچی که میگذره بیشتر وابستت میشم . منو بابایی عاشقتیم این روزها هرکلمه ای ازت بخوام تقریبا تکرار میکنی مگر که کلمه ی سختی باشه مثه دوستت دارمو میگی: دوش دا .....  بعضی روزام انگارقاطی میکنی  وبه همچی میگی ششششیر وای که من میمیرم برا حرف زدنت اما نمیدونم چرا خودت تنها تکرارشون نمیکنی تقریبا معنی حرفها وهمه چی رو میفهمی مثلا هر وقت ازت ناراحتم میای آویزونم میشی ومیگی ماااااامااااااااااان وتا من نگاه بت نکنم و لبخند نزنم ولم نمیکنی قربون دل مهربونت برم من   هر وقت میخوایم از پارک  برگردیم میزنی زیر گریه...
9 ارديبهشت 1392

علاقه مندی های گل پسر در20 ماهگی

سلام جونم سلام عسسسسسسسسسسسسیسسسسسسسسسسم الاهی الاهی من قربون این دوست داشتنای کودکانت برم که من عاشقشونم اول از همه بگم که نفسم عاشق آب بازی بوده اما جدیدا دیگه کشف کردی که چطور از آبسرد کن آب بریزی وای که تا چشمت بش میفته لیوانتو برمیداری میری لبریزش میکنی.  نصفشو میریزی رو خودت نصفشم رو زمین تازه به اینم قانعه نیستی دوباره آبش میکنی وتو لیوان صدای قل قل در میاری(خودت تازگی یاد گرفتی)عاشق اینکاری   دومین علاقه مندیت گنجینته اره برات شده صندوقچه ی اسرار،ابته این صندوق کارتن مانیتور قدیمیه سیستم هستش که چون دیگه کهنه شده وما هنوز براش هیچ فکری نکردیم شده اسباب بازیت هر روز هرچی که دمه دستت میاد میری میندازی اونجا...
2 ارديبهشت 1392