.....چه عجب من ىعداز چند وقت اومدم.....
بالاخره من بعد از ده روز اومدم و آپ شدم....خسته نباشم سسسسسسسسسسسسسلام جونم خوبی مامانی؟؟ خداروشکر مامانی چند وقته که نتونسته به کلبه ی گل پسرش سر بزنه چون خونه نبودیم بعدم که گرفتار خونه تکونی شدیم اما در عوضش حالا اومدم که خاطرات این مدت رو برات ثبت کنم عسسسیسسم خب ما که از ٩ اسفند رفتیم شهرستان خونه ی مامان جون فرح که مامان بزرگ بابایی ومامانیم همون روز اومد پیشمون.این چند روز که اونجا بودیم شما کلا آزاد بودی وبرا خودت پا برهنه وبدون لباس گرم تو حیاط میچرخیدی منم که حرص میخوردمو لباس به دست میومدم دنبالت قربونت برم که تا منو می دیدی پا به فرار میذاشتی منم ب جای اینکه بدوم غش میکردم از خنده آخه دویدنت مثه پنگو...
نویسنده :
♥♂مامان و گاهیم بابا♥♂
22:40





