محمود محمود ، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره

❀گلی از بهشت❀

سفرنامه ی کیش به روایت محمودکوشولو

1392/1/27 18:02
972 بازدید
اشتراک گذاری

سلاااااام سلام بچها میخوام واستون از سفر عیدمون به کیش بگم روز 4 فروردین س 4 عصر پریدیم کیش خب از قبلش من خیلی خوشحال بودم و حسابی تو فرودگاه شیراز آتیش ریختم به حدی که دیگه در طول راه لالا کردم اینم عسکم

زوارم در رفته از خستگی.

بعدم که رسیدیم فرودگاه کیش مامان وبابا شروع کردن به عسک گرفتن از من منم که تازه بیدال شده بودم و بدخلق!!!

 اماخدایش جامم خوش بودا،بعدشم که رفتیم هتل و یکم استراحت کردیم واای که هنوز نرسیده بازار رفتن مامانم شروع شد و رفتیم بازار پردیس اما از بس من نق نق کردم وجیغ زدم والدین بیچاله زودی برگشتن،بقیه ی داستان و عکسارو در ادامه ی مطلب باهم ببینیم

بریمو برگردیم.....

فردا صبح باز مامانی مارو کشوندن بازار اما خب ایندفعه بهتر بود و من واسه ی خودم یه سرگرمی جدید پیدا کرده بودم اونم بالا پایین رفتن از پلها بود

 

میرفتم بالا بعد سل میخوردم پایین چه کیفی میداد بازم میخوام برم تو عسکم سل سله بازی کنم

   

آآآآی مامان شیطون بازم عسک؟؟؟

حال کردی یه ژست خوشکل برات اومدم؟؟؟

(مامانی:آآآی جووونمی)

حالا که پسمل خوبی بودم بیا بریم قدم بزنیم بیا

بعدم که با تور رفتیم جزیره گردی(کاریز،شهر قدیمی حریره،کشتی یونانی،درآخرم بازار بزرگ پدیده)

اینجام شهر حریره بود

 اینم کشتی یونانی

 

                

آخ جونم  تو بازار پدیده برا خودم ودستام کلی اسباب بازی خلیدم

یه روزم رفتیم پارک دلفینها باغ پرندگان و کلاسیک شو که من تا شو شروع شد زدم زیر گریه آخه خیلی تاریک وحشتناک بود برا همین با بابایی بعدم مامان زود اومدیم بیرون.اما من که از جوجوها نتریدم وبراشون شوت زدم باشون عسک انداختم

به به چه طاووس خوشکلی

 

وای چه جوجوهایی نازی،بابام میگه اسمشون ف ف چی بود مامان؟؟

 

فلامینگو!!

 

آها همین بود

 

 

 بعدم رفتیم آکواریوم  

                

مرجان و ستاره دریایی

آخرم رفتیم دلفینها که بازم من از غواص ها ترسیدمو ازبس گریه کردم تو بغل بابا لالا...

فردام رفتیم دیا

   

روز 7  اسکله ونوس و سوار کشتی شدیم مامان بزور تونست چندتا عکس ازم بگیره

   

سوار کشتی شدم با بزن و بکوب ،من حسابی قر دادم وبه ماهی ها غذا دادم بعدش رفتیم پایینه کشتی و2 متر زیر اب و ماهی ها رو از نزدیک دیدم

وای بابا این دیگه چه مدل مجسمه ایه؟  

 نه بابا نترس چیزی نیست بیا(خداییش از ته دل ترسیده بودما) 

سالن غذاخوری هتل داریوشم

روزآخر تو فرودگاه کیش 

اینم عسکم که با کشتی یونانی بابایی برام روی لیوان چاپ کرد

مرسی بابا و مامان دوستتون دارم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

عموی محیط بان
30 فروردین 92 21:42
سلام ممنون از حضورتون شما میتونید قالب های زیبای خودتونو روی عکس نی نی تون بزارید و برای ما ارسال کنید به ایمیل یا اینکه تو پست نظرات بزارید. آرزوی سلامتی برای گل بهشتی تون دارم
مامان رومینا
30 فروردین 92 23:52
شلام همشهری.به به سفر اونم کیشچه عکسای قشنگی هم از گل پسری گرفتی افرین به محمود جون که با مامان همکاری کردهشما کدوم قسمت بوشهرید؟
مامان ریحان عسلی
31 فروردین 92 0:05
سلام
همیشه به گردش از عکسا معلومه که حسابی بهتون خوش گذشته


سلا مرسی بله جای دوستان سبز بود(اما حیف که با پسرک بازار کم رفتم)



علامه كوچولو
1 اردیبهشت 92 10:15
سلام محمدباقر من متولد 18 شهريور 90.خيلي دوست دارم با هم دوست شيم تا از تجربياتشون بيشتر استفاده كنيم
ღ مامانِ آینده یه فسقـِــلی ღ
1 اردیبهشت 92 10:51
چقدر باحال چیدمان شده بود عکس ها خیلی خیلی خوشم اومد خوشحالم که بهتون خوش گذشته ... منم خیلی دوست دارم برم کیش، تا حالا نرفتم ... فقط قشم رفتم اون قسمتی که 2 متر رفتید زیر آب، خیلی باحال بود و از همه باحالتر اینکه از تمام لحظه ها عکس گرفتید و شکار لحظه ها کردید ... پسملی ت هم هم ماشالا بامزه ست ، هم لباساش باحالن خدا حفظش کنه