سفرنامه ی کیش به روایت محمودکوشولو
سلاااااام سلام بچها میخوام واستون از سفر عیدمون به کیش بگم روز 4 فروردین س 4 عصر پریدیم کیش خب از قبلش من خیلی خوشحال بودم و حسابی تو فرودگاه شیراز آتیش ریختم به حدی که دیگه در طول راه لالا کردم اینم عسکم

زوارم در رفته از خستگی.
بعدم که رسیدیم فرودگاه کیش مامان وبابا شروع کردن به عسک گرفتن از من منم که تازه بیدال شده بودم و بدخلق!!!

اماخدایش جامم خوش بودا،بعدشم که رفتیم هتل و یکم استراحت کردیم واای که هنوز نرسیده بازار رفتن مامانم شروع شد و رفتیم بازار پردیس اما از بس من نق نق کردم وجیغ زدم والدین بیچاله زودی برگشتن،بقیه ی داستان و عکسارو در ادامه ی مطلب باهم ببینیم
بریمو برگردیم.....
فردا صبح باز مامانی مارو کشوندن بازار اما خب ایندفعه بهتر بود و من واسه ی خودم یه سرگرمی جدید پیدا کرده بودم اونم بالا پایین رفتن از پلها بود
میرفتم بالا بعد سل میخوردم پایین چه کیفی میداد بازم میخوام برم تو عسکم سل سله بازی کنم
آآآآی مامان شیطون بازم عسک؟؟؟

حال کردی یه ژست خوشکل برات اومدم؟؟؟
(مامانی:آآآی جووونمی)

حالا که پسمل خوبی بودم بیا بریم قدم بزنیم بیا
بعدم که با تور رفتیم جزیره گردی(کاریز،شهر قدیمی حریره،کشتی یونانی،درآخرم بازار بزرگ پدیده)

اینجام شهر حریره بود

اینم کشتی یونانی

آخ جونم تو بازار پدیده برا خودم ودستام کلی اسباب بازی خلیدم

یه روزم رفتیم پارک دلفینها باغ پرندگان و کلاسیک شو که من تا شو شروع شد زدم زیر گریه آخه خیلی تاریک وحشتناک بود برا همین با بابایی بعدم مامان زود اومدیم بیرون.اما من که از جوجوها نتریدم وبراشون شوت زدم باشون عسک انداختم
به به چه طاووس خوشکلی

وای چه جوجوهایی نازی،بابام میگه اسمشون ف ف چی بود مامان؟؟
فلامینگو!!
آها همین بود



بعدم رفتیم آکواریوم

مرجان و ستاره دریایی
آخرم رفتیم دلفینها که بازم من از غواص ها ترسیدمو ازبس گریه کردم تو بغل بابا لالا...
فردام رفتیم دیا
روز 7 اسکله ونوس و سوار کشتی شدیم مامان بزور تونست چندتا عکس ازم بگیره


سوار کشتی شدم با بزن و بکوب ،من حسابی قر دادم وبه ماهی ها غذا دادم بعدش رفتیم پایینه کشتی و2 متر زیر اب و ماهی ها رو از نزدیک دیدم


وای بابا این دیگه چه مدل مجسمه ایه؟ ![]()

نه بابا نترس چیزی نیست بیا(خداییش از ته دل ترسیده بودما)

سالن غذاخوری هتل داریوشم

روزآخر تو فرودگاه کیش 


اینم عسکم که با کشتی یونانی بابایی برام روی لیوان چاپ کرد


مرسی بابا و مامان دوستتون دارم



سفرنامه ی کیش به روایت محمودکوشولو
