محمود محمود ، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره

❀گلی از بهشت❀

پسملم 8 ماهه شد هوراااا

٨ماهگیت مبارک جیگرک مامانی،قربونت برم که 2تا دوندونهای  سفید وناز پایینیت کامل در اومده چقدبامزه شدی فدات بشم.اگه بخوام از خوشمزگیه این ماهت بگم اینه که یاد گرفتی با روروکت بری جلو یاعقب گاهی میرفتی جلو آیینه ی فر گاز وبا خودت بازی میکردی مادری    اماهنوز کاملا تعادل نداشتی تند تند بری جلو،یکم شلوغ بازی میکردی میخواستی بگی مامان وبابا منم هستم.دوووووستت داریم فدای بازیگوشیت      قربون خنده شیرینت برم عزیزم ایشالا همیشه خنده بر لبت باشه اونجا چی دیدی که اینطوری نگاش میکنی؟ خب مامان انگشتم خوشمزست بذار بخورم ...
24 فروردين 1391

قند عسلم عیدددددددت مبارک

بنام خالق زیبایی ها سلامی دوباره،سلامی چو بوی خوش عید،سلام به مردخودم،سلام به همه ی نی نی های ناز عیدتون مبارک.پسرم عیدشماهم مبارک امسال عیدماخونه ی باباجون بودیم،لحظه ی تحویل سال تقریبا ساعت 9 صبح بود.شب قبلش باکمک خاله ها ودایینا سفره هفت سین رو چیدیم که برای تحظه ی تحویل آماده باشه، توی سفره:قرآن وآیینه،سبزه،سمنو،سماق،سیر،سکه،سیب،سرکه گذاشتیم تا هفت سین کامل بشه،صبح تقریبا ساعت 8 بیدار شدیمو با عجله خودمونو آماده کردیم و همگی سر سفره نشستیم.بالاخره تلوزیون سال نو رو اعلام کردوهمگی باخنده وشادی ودعا وخوردن شیرینی عید رو به همه تبریک گفتیم.همه ازحضورشمالذت میبردن اونموقع هفت ماهت بودراستی از مامان وبابا وباباجونم عیدی گرفتی.شماهم ...
16 فروردين 1391

درآستانه ی سال نو

خوش به‌حال غنچه‌های نیمه‌باز بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک شاخه‌های شسته، باران‌خورده پاک آسمانِ آبی و ابر سپید برگ‌های سبز بید عطر نرگس، رفص باد نغمۀ شوق پرستوهای شاد خلوتِ گرم کبوترهای مست نرم‌نرمک می‌‌رسد اینک بهار خوش به‌حالِ روزگار   خوش به‌حالِ چشمه‌ها و دشت‌ها خوش به‌حالِ دانه‌ها و سبزه‌ها خوش به‌حالِ غنچه‌های نیمه‌باز خوش به‌حالِ پسر میخک که می‌خندد به ناز خوش به‌حالِ جام لبریز از شراب خوش به‌حالِ آفتاب   سلام به گل همیشه بهارم،سلام به پسرم که گل زیبای من وبابایی هست. به به بوی بهار میادبو...
20 اسفند 1390

تولدمامانی

دیروز تولد مامانی  بود.مامان  بیست وچند سال پیش دنیا اومد وبزرگ شده تا شده مامان شما،به همین خاطر٣ نفری رفتیم رستوران ناهار خوردیم بعدشم کنار دریا عکس گرفتیم خیلی خوش گذشت.شمن وبابایی زحمت کشیدید وبرا مامان هدیه خریدید.مرسی دوستتون دارم ...
13 اسفند 1390

اولین مروارید صدف کوچولو در6ماهگی

ازیک ماه قبل که ٥ ماهه بودی همیشه آب دهن کوچیکت سرازیر بود مثل آبشار،گاهی هم انگشت باریکتو میکردی تو دهنتو لثه هاتو میخاروندی؛تا اینکه یروز عصر که داشتم بهت حریره میدادام ١لحظه شنیدم قاشق تو دهنت یه صدایی داد تق،اولش جاخوردم بعدش تودهنتو نگاه کردم دیدم ببببببببله آقامحمود ٦ ماهه ی من خرگوش شده و١مروارید سفید داره واااااااای کلی ذوق کردم و به همه زنگزدم بابایی دانشگاه بود وقتی شنیدخیلی خوشحال شد مامان فدات ...
11 اسفند 1390

اولین سفر زمستونی به شیراز

توچله ی زمستون ما٣تایی رفتیم شیراز.وای که چقدسردبود اونموقعه شما ٥ ماهه بودی.عصرکه میشد میرفتیم بازار من لبابسای گرم تنت میکردمو میذاشتمت توکالسکه که سرمانخوری. یه شب بارون خیلی شدید بودونتونستیم بریم بیرون امامن صبح شما رو میذاشتم پیش بابابیی وبا عمه جون میرفتم بازار،آخه میدونی که مامانی چقد عشق بازاره ٤روزی شیرازموندیم؛روزی که داشتیم برمیگشتیم دشت ارژن یه تیکه سفید شده بود ازبرف.ماجقدذوق کردیم کلی هم عکس وفیلم گرفتیم چندروزبعدم باباجون وخاله ها و دایی ها برا اولین بار به خونه ی جدیدمون اومدن و شمارو دیدن بوس بوس.چقدباتوبودن شیرینه کاش میشد لحظه لحظه هاروثبت کرد ...
17 بهمن 1390

خلاقیت های جیگرم در5 ماهگی

قندعسلم که دیگه داره واسه خودش مردی میشه هر روز که میگذره یه کار قشنگ میکنه که ما رو خوشحال کنه. جیگرم نمیدونی چقد خوشمزه تر شدی مخصوصا این روزا که تازگی یاد گرفتی با صدای بلند بخندی وقهقه بزنی من که میمیرم واسه خندهات  قربونت برم که یکمیم قلقلکی هستی،فدات بشه مامان که دیگه چهره ی من و بابایی رو میشناسی وقتی میریم خونه ی فامیل شما غریبی میکنی وبعدم گریه اما زودم باهمه دوست میشی و میری بغلشون ماشاا... شما از روز اول خنده رو بودی مثل مامانی تو این ماه سعی میکنی دستای نازتو ببری سمت دهن کوچولوت عاشقتم پسمل قشنگم عاشق شیرین کاریت ...
11 بهمن 1390

گل بسرم 6 ماهه شد هورااااااا

جیگرطلای مامانیش 1ماه بزرگترشده یعنی 6 ماهه شده.این روزا که دندونم در اوردی دیکه ما باید اماده بشیم براگازگرفتنت.  قربونت بره مامانی که مثه شیرقوی شدی،حالا دیگه برا خودتم قل میزنی ومیری رو شکمت با دستاتم بازی میکنی فدای دستای سفیدت گردنتم که سفت شده میتونی بلندش کنی تا صدای آهنگ میشنیدی سرتو تکون میدادای عسل مامان من عاشق رفتارای جدیدتم.یاد کرفتی عروسکو با دستای نازت بگیری وبا صدای قشنگ بگی م م م  حالا بیا بغلم  وقتی صدات میکنیم بر میگردی با چشمای قشنگت نگاه میکنی   خاطره ی این ماه: دایی امین اومد خونمون پیش اقا محمود تقریبا 20 روزی موند خیلیم خوش گذشت وقتیم رفت دلمون تنگ شد بخصوص مامانی ...
11 بهمن 1390

بامن بیا عکس ببین

میبینیدمامانم منو شبیه دخملها کرده به من میگن متفکر زبونمودر آوردم اما زبون دراز نیستما قربون خنده ی شیرینت مامانم عکاس خصوصیه منه میخوام از آسمون لذت ببرم دایی جونمم شکارلحظه ها میکنه ...
9 بهمن 1390

گل بسرم 2ماهه شد هورااااااا

سلام به عسلممممممم خوشمل مامان میخواد ازخاطره این ماه واست بگه:قربون اون چشامای قشنگ کوچولوت بشم که چقدم معصومه ماچ به اون نگات عزیز گل مامان.روزهامثه باد میگذره ومن شاهد قدکشیدن گلمم، قربون قدوبالات که تو این ماه چندسانت رشد کرده خرچی میگذره شما شیرینتروتو دلبروتر میشی مامان فدات.چقد دوست داشتنی شدی من اصلا فک نمیکردم پسرهم این همه شیرین باشه توذهننم این بود که دختر بچهافقط شیرینن اما الالن فهمیدم که گل پسرا هم میتونن قند باشن مثل شما عسلیییییییی جیگرمامان وقتی ٤٠ روزت شد ما٣نفری رفتیم خونه خاله رامش و مامان جون،خاله جون وننه ودایی جواد ازاومدن شما به خونشون برای اولین بار کلی خوشحال شدن وشیرینی پخش کردن.شماهم که مهندس ساختمان خونشون وب...
2 آذر 1390